ماه بهمن آمدوماجراهای تلخ و شیرینش...............
سلام به عشق زندگیم حدیثم دردانه من حالت خوبه میبینی چقدر خاله های خوبی داری همش به یاد ما هستن عزیزم ماه بهمن برام تلخ بود یه کم به خاطر این که تورو تواین ماه عزیز ازدست دادم بادستای خودم توروبه دستای خاک سپردم دلم برات تنگ شده 3 ساله انتظار کشیدم ولی مامان انگار انتظارم داره به سرمیاد یا خودت داری میای یا یکی از خواهر برادراتو داری میفرستی عشقم بله درسته من دوباره دارم طعم مادرشدنو میچشم فقط توروخدا بااون دستای کوچیکت دعا کن همه چیز صحیح وسالم پیش بره با بابایی جمعه 20 بهمن اومدیم سرخاکت ازخودت خواستم که دیگه این انتظاربه سر برسه گفته از خدا بخواه و این انتظار به سر رسید حالا بزار برات تعریف کنم چی شد فهمیدم یه فندق خوشکل...
نویسنده :
آزاده
10:31


